من حسن خواجه شیرانی یکی از اساتید قلمزنی از شهر فرهنگ و هنر اصفهان می باشم. اگرچه جسم من در 11 دی ماه سال 1385 به خاک پیوست اما روح من همچنان در هستی حضور دارد و با آثاری که به جای گذاشته ام با شما سخن می گوید.
داستان زندگی من در سال 1306 در محله مسجد جامع اصفهان آغاز شد. من از کودکی با از دست دادن پدر و مادرم رنج زیادی کشیدم و برای تامین مخارج زندگی مجبور به تحمل سختی های زیادی شدم.
سه سال در یک کارگاه بافندگی کار کردم تا اینکه گذرم به کارگاه قلمزنی استاد اشرفزاده افتاد و از آن زمان مسیر زندگی من برای همیشه تغییر کرد.
من هر روز از محله مسجدجامع تا محله سبزه میدان اصفهان که آن روزها به میدان کهنه معروف بود، را طی می کردم تا بتوانم نزد استاد اشرف زاده تجربه کسب کنم.
با تجربه ای که شاگردی استاد اشرف زاده به من آموخت توانستم به کارگاه استاد محمدعلی صنایع پسند راه یابم. استاد صنایع پسند در آن زمان در هنر قلمزنی شهرت زیادی داشت.
علاقه عمیق من به کار با چکش و تیر و فلز در همراهی با شاگردی اساتید متبحر در طول سال های متمادی از من قلمزنی ماهر ساخت و در طول 70 سال آثار شاخصی را در سبکهای مختلف قلمزنی از سلجوقی، اسلیمی، خطایی تا گلومرغ و شاهعباسی و قجری، بر روی فلز حک کردم.
هم اکنون آثار من در موزههای مختلف تهران و اصفهان و اسپانیا و فرانسه نگهداری میشوند.
من بازمانده ی نسلی از یک هنر سههزار سالهی ایران هستم که هنرم بر ضریح حرم مطهر امیرالمومنین (ع)، امام حسین(ع)، حضرت عباس (ع) و امام موسی کاظم (ع)، خودنمایی می کند.
در طول سالها تلاش کردم تا شیوههای متعدد قلمکاری و سبکها و روشهای آن را با دقت و وسواس زیادی به نسل تازه قلم کاران ایران آموزش دهم، زیرا می خواستم هنر قلمزنی پس از من نیز ادامه یابد و این هنر اصیل وطنم گرد فراموشی نگیرد.
در سال 1384 نشان درجهی یک هنری در رشته قلمزنی و مشبک از سوی فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران دریافت کردم اما متاسفانه بهدلیل عوارض ناشی از سکتهی مغزی نه توان حرکت داشتم و نه بیان کلام.
از آخرین هنرمندانی که به آغوش کشیدم دوست و همشهری و هنرمند سرشناسم محمود فرشچیان بود.
من می خواهم نسل جوان بداند که فقدان جسم یک هنرمند به معنای فقدان روح اش نیست و هنرمندان در تمامی آثاری که خلق کردند حضور دارند.